یک گزارش تکان ندهنده
ساعت6 بامداد
اینجا دنیاست
زیر بام های بم
صدای ما را
از زیر خشت های خشن
و بیشترین ریشترها مخی شنوید
برادر!
بیدار شو
این همه خبرنگار و خبرندار
دارند خانه های خراب ما را
به تیراژهای بیشترشان مخابره می کنند و
ماهواره ها
بدون کوچکترین سانسوری
اشک هامان را
به گوش فراموش جهان نجوا می کنند
تا بم
دیگر جزیره ای نباشد
که حتا به ارگ
حتا به کرمان راه نداشته باشد
حالا حتی اگر
در ذهن یک نقشه
پاک یا خاک شده باشیم
جهانگردان چشم سبز جهان هر وقت
یادی از آن تل بزرگ خشتی می کنند
گونه های خشتی خیسمان را
جلوی چشم هاشان می آورند
تا ما هم
در نقشه ی مچاله آنها
نقطه ی باشیم
فکرش را می کردی؟
شهر بی در و پیکر ما
این همه دیوار برای ویران شدن داشته باشد؟؟
فکرش را بکن
آنقدر مهم شده ایم
که در کنار بحث داوری
تجزیه می شویم و
تحلیل می رویم
و نام ما هم
مثل کرانه باختری
در اخبار برده می شود
گریه های زن پیرمردای را نگاه کن
اگر دوربین داشتم
جایزه نخل طلایی جشنواره چه می دانم؟
شاید می توانست
جای خالی نخل افتاده حیاط خانه ی که دیشب
داشتیم را پر کند
خوشحالت کنم
ورسه با خاک یکسان شده و
تو دیگر لازم نیست
اظتراب امتحان جغرافیا را داشته باشی و
شش شبانه روز بالی سرم تکرار کنی
کنیا...کلیمانجارو
کتاب ها هم تغیر خواهد کرد
و شاید
بدون آنکه خرمایمان را حلوا کند و
بادمجانمان آفت داشته باشد
نامی از ما در کتاب ها باشد
راستی مگر
تو دیشب بیدار نماندی و
جغرافیا نخواندی؟؟؟؟؟
حالا چرا مثل مرده ها خوابت برده
بیدار شو
هفتاد روز بعد
جایی نماده
تا صدای ما را از آنجا بشنوید
حالا سال هاست
که اخبار نامی ار ما نمی برد و
جاده های جهان
به بم ختم نمی شوند
از ارگ هم خبری نبود
برادرم راحت بخواب
راحت بمیر...

