ما پیرهنی از درخت پوشیده ایم
باید به سکوت تن نباید داد
رویای سپید در گلویم بود
وقتی که گلوی من شهابی شد
وقتی که گلوی من در آتش سوخت شب بود
دستی اگرم ز پله بر می پیچید؟!
دستی اگرم ز آب می غلتاند؟!
امروز مسافران دیگر روز!
آن طرقه ار آن گلو نمی خواند
من هستم و چتر کاکلی پر برف
زین پله که می رود به دانایی
در زیر درخت های پاییزی!
ما پیرهن از تبر نپوشیدیم
ما پیرهن از درخت پوشیدیم
دیروز مسافران دیروزی!
![]()
شاعر منصور اوجی
تایپ عباس افشین فر
www.IRAN.Blogfa.com
www.1471.Blogfa.com

