تبليغاتX
جنگ خونین انار و دندان - عیبی نداره
 

عیبی نداره

 

 

من شعرهام معنیش سنگینه هر کی گوش داده نفهمیده حرف من چیه؟!

عیبی نداره یه بار اومدیم حقیقت رو نشونتون بدیم باعته تاسفه جالبه نه؟! داره به خارج خط میره و ساکته نه! لعنتی باز شو بگو از حقایقه رحم نمیگی؟! حداقل شاید دردی از دردها بشه کم من شبیه یه آدمم که حتی از سایه ی خودش هم فراریه چرا همش باید با یه چی سر خودم رو گرم کنم که یادم بره خیلی وقته از این آدم ها ترد شدم دیگه گوشه نشین شدم و خودم رو قایم کردم از خونه که چی؟ که من یه روانی ام یا فکر کردی منم مثل بقیه فضا میرم نه داش! من عادییم چرا که من تو نشئگی نمی گم و شبها میگم شب ها که تو خوابی من راه میرم یه کیلومتر تو یه اتاق شیش متری یه دیونه میبینم تو آینه که هی میخونه روبرومه میزنه هی دست هاش رو تکون میده نمیدونه میگذره سر همیشه به خودم گفتم پات رو نذار روی حرف که حرمت داره کاغذ که زندگیم پر کردن خط های سفیده سالها که همش کاغذ زیر سرم بود نه بالشه برف من شدم نقشه اوله نمایشه فیلمه غم خیلی وقته که داغونه حال و هوای دلم که دیگه فقط یه خودکار و ورق بود داروندار یه مرد حییونی واسه کی بیداره با صدای سگ و بیداره و آخر هم میخوابه با صدای اذان چرا چون پادشاهه شب هاست کی میگه که حالش خوبه و سر جاشه اون حتی نمیخواد بره سرکار کثیف دیگه بریده و گریه سرطانه مریض منم بیماری وناعلاجه عذابه عزیز بذار خدا نبینه گریه هام رو که باز بهم نگه ضعیفم که دل ما رو شما چشماش خیس شده ولی چه خبره این تو حتی دیگه باورم نمیشه سکه دورو داره. یه بار چشما رو وا کن صدا کن ما رو چشما رو تا صبح نگه داریم یه چند سالی رو پای ورق سر کنیم و به هر دری بزنیم بسه بمونه آره سخته بدونه پشتوانه بری جلو واسه این دل خونت باید از هر مزخرفی با حس بخونه شاید عوض شدم ولی یادتت بمونه تو توی خواب نازی بازی با کلمه کاره منه بازی که نه زندیگمه رو ورقم آره بده ولی کاریش نمیشه کرد چون پاییز بی صفت سالهاست بهار من رو گاییده زیر برف!

بنیامین

+ نوشته شده در شنبه یازدهم آبان 1387ساعت 2:20 بعد از ظهر توسط