چیزی مثل
او در دست هایش چیز هایی دارد که با هم نمی خوانند.
یک سنگ.یک سفال.دو کبریت سوخته
میخی زنگ زده از دیوار رو به رو
برگی ا پنجره پایین افتاد.
شبنم هایی که از گل هایی که تازه سیراب شده اند.
او این همه را می گیرد
و در حیاط خلوتش چیزی مثل یک درخت می سازد.
می بینی؟ شعر همین است (( چیزی مثل ))
****** ****** ******* ******
این دل آشوب
بیماری نیست
پاسخ است.
****** ****** ******* ******
تعطیلاتی دیگر
همه چیز خوب بود.ابر در آسمان
کودک در گهواره.پنجره
در لیوان شسته.درخت در اتاق.
پیش بند زن بر صندلی.
واژه ها در شعر
و تنها برگ درباغ تلالو
و کلیدی در قفل. زنجیری از پر.
*************************************
***********************
**************
شاعر یانیس ریتسوس
ترجمه احمد پوری
از کتاب همه چیز راز است!

www.
1471.blogfa.com
+
نوشته شده در جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 11:6 بعد از ظهر توسط

